دلم میخواد جیغ بزنم!!
اما نمیتونم....اینجا مینویسم تا شاید خالی شم.گرچه میدونم کسی نمیخونه.اوناییم که میخونن یه سری حرف از روی باشعوریه خیالیشون میزنن که حالم به هم میزنه!
روزی چند ساعت گريه ميكنم(اگه فكر كردي نوشتم كه دلت بسوزه همين حالا گمشو بيرون!)
بقيش رو فكر ميكنم و غصه ميخورم.اندازه 19 سال عقده دارم اندازه همه زندگيم.
دلم ميخواد ثانيه به ثانيش رو سنگ كنم بزنم تو سر همه اونايي كه يادم مياد.دلم ميخواد تو صورتشون زل بزنم و بهشون بگم براي همه حرفاي احمقانه اي كه ميزدن و من از سز بزرگواريم جوابشون نميدادم هزار تا جواب داشتم. ميخوام به همه اونايي كه عاشقشون بودم بگم كه بهترين شانس زندگيشون روزي كه از من جدا شدن از دست دادن ميخوام بهشون بگم كه اگه همه دنيا رو بگردن نميتونن كسي رو پيدا كنن كه به اندازه من تو دوستي صادق باشه ميخوام بهشون بگم كه به اندازه همه لحظه هايي كه براشون زندگي كردم امروز تو دلم ازشون نفرت دارم ميخوام بشينم تك تك فداكارياييكه براشون كردم به رخشون بكشم ميخوام كاري كنم كه به اندازه اي كه براشون گريه كردم گريه كنن
ميخوام بهشون بگم همه اونچيزايي رو كه به من ميگفتين قبول ميكردم براي اينكه شايد بتونم همه چي رو درست كنم پستيايي بود كه ميتونيد تو آينه همشون رو ببينيد ميخوام بگم من همه اين ۱۹ سال با عشق زندگي كردم و حتي تو يه لحظش نميتونستم همچين چيزايي رو به ذهن راه بدم اما شما ها من له كردين زير پاهاتون تو روزايي كه بتون احتياج داشتم فقط نگاههاي احمقانتون رو برام گذاشتين تو روزايي كه در به در دنبال يه گوش بودم تا براش حرف بزنم چشماتون از صورت خستم دزديدين
اينه كه الان ميتونم مثل شماها حرف بزنم!مثل يه عوضي.
ديگه حالم از خوب بودن به هم ميخوره.تا آخرين لحظه عمرم قبول نميكنم كه اون لجني كه شما توش هستين رو خوب بدونم اما ديگه نميخوام خوب باشم ميخوام نامرد بودن ياد بگيرم همتون استاداي خوبي هستين
به گلهاي زيباي دروغين لعنت!
به خنده هاي دوستانه شما لعنت!
به صداقت من لعنت!
به لحظه هاي دوستانه من،به لحظه هاي پليد شما لعنت!
به نامه هاي عاشقانه من ، به پاسخهاي اجباري شما لعنت!
به آغوش گرم من،به خنده هاي تلخ شما لعنت!
به روزهاي رفته من ، به ديروز و فرداي شما لعنت!
کاش میتونسم واقعا از دنیا پیاده شم......
کاش دیوونه کسی نبودم......
کاش دیوونگی رو دوست نداشتم.......
کاش خودم گول نمیزدم و عادت میکردم به تنهایی........
کاش همه ازم متنفر بودن........
کاش به دستای هیشکی امید نداشتم......
کاش میفهمیدم که من فقط منم ، همین.......
کاش با دلسنگی مجازات میشدم نه دلتنگی......
اینهمه خواستنه دسام بدونه حتی یه نوازش
میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه بدیهات چجوری بازم صبورم
میدونم واست سوال که چرا پیشت حقیرم
گم میشی من نبینی باز سراغت میگیرم
چرایی جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چجوری تو رو خواستم تو چجور از من گذشتی

رود اگر بیتاب دریا نبود ، باز هم میدوید؟!
بیشک باد مست کسی است که چنین میدود!
اگر نه ، بی عشق هر سنگ سختی زیر پای عقربهها خورد میشود.
اگر در قلبها شوقی نباشد ، این تپیدنها برای چه؟
کشتن روح از کشتن جسم حرامتر نیست؟!
و چینی نازک دل از استخوانها نازکتر......؟!
مگر برای ظلم کردن ملامتم نمیکنید؟ کدام ظلم است بیشتر از تنهایی؟
باز کسی گذشته از
کوچه تنگ قلب من
باز کسی نشسته بر
راه دل نزار من
باز دو قطره اشک گرم
چکید و رفت و رفت و رفت
باز نگفت و رفت ورفت
راه کجا گرفته است؟
باز نگاهم از زمین
سوی هوا پریده است
باز ستاره ای به چشم
اشاره ها کشیده است
هوای مهر و برگ زرد
باز جهنمی شده
آتش آن حادثه ها
جان مرا گرفته است
نه چه گمان باطلی
این همه بار اول است
وهم و خیال رفته است
خواب تجسمی شده

فکر میکردم برم دانشگاه هرروز آپ میکنم. اما یه ماهی میشه که هیچی نگفتم......
نمیدونم ماله چیه اما از وقتی رفتم دانشگاه انگار دارم تو لجن راه میرم. خیلی سخته....راحتترم که همینجوری مثل بوف بشینم....
یادش به خیر یه روزی روبات میساختم،شعر میگفتم ، پارکور کار میکردم.............
عجب! نکنه دارم بزرگ میشم....مثل بقیه بزرگایی که دلم براشون میسوخت...........
نه!نمیخوام بزرگ بشم......
دارم ذوب میشم.......
داشتم ذوب میشدم(اینجوری راحتترم).........محو میشدم........همه خصوصیاتم .....همه ویژگیام........
اما من اونا رو دوست دارم.....به این راحتیام پیداشون نکردم.......میخوام خودم باشم......من خودم دوست دارم...... دلم براش تنگ شده..........
خدا ......بازم از تو دور شدم.....بازم سرم به سنگ خورد..........بازم گریم گرفت......بازم هیشکی جز تو ندارم.......
بزار دوباره زندگی کنم........
من نمیخواستم خودکشی کنم......اشتباه شده............

من دوباره به دنیا اومدم....اگه بدونی الان چه آدم باحالیم.....
جزعیات بیشتر در پستا بعدی............

نمیدونم چی شده اما چند وقته اتفاقای عجیب غریببی دور و ورم میبینم.....
فک و فامیل تا میبیننم میگن مبارک باشه...ایشالا موفق باشی.......![]()
بعضا بهم کادو دادن....ساعت و خودنویس و تی شرت و.......
دیروزم رفتم یه جای جدید.....یکم شبیه مدرسست اما بعضی از همکلاسیا چادر سرشون کردن......![]()
یه فرق باحال دیگه ام داره....نمیخواد برا بیرون رفتن اجازه بگیری....باید سرت بندازی پایین بری مثل......![]()
هر ۱۰۰ متر یه بارم به دسته کاغذ میدن بهت مه همش با دورت بگردم۸۷ی شرو ع میشه ولی بقیش خیلی با هم فرق داره......
خاک به سرم تو بعضیاش که چیزای بد بد نوشته.........![]()
واقعا نمیدونم چی شده اما میگن دانشجو شدم....
راسی اینم زیاد میبینم....
